حکایت ما حکایت پیرزنی جوان است؛
که از باز کردن صندوقچه ی خاطراتش می ترسد،
مباد که کمر خمیده و عصای آبنوسش توان مقاومت نداشته باشند و بشکنند...
و امان از صدای شکستنی که کوس رسوایی دلی عاشق را بزند...
و همان شعار همیشگی:
ما پیر جوانیمان شدیم...
« Dr.Zizi »
برچسب: پیرزنی که جوان شد,
نویسنده: مانی کاشانی
تاريخ: دوشنبه
8 آذر
1395 ساعت: 8:24